من باب مثال:
تو مستراح يه قهوه خونه نوشته بود :
بشين داداش زنده ميشي!!!
-----------------------------------------------------------------------
اينم تو همون قهوه خونه خوندم :
"عزيز كونت و بالا كن عزيز"
"چاه و نگاه كن عزيز..."
"حالا گوزت و هوا كن عزيز"
-----------------------------------------------------------------------
بعضیا هم که همچین یوخده طبع شعر دارن اینو نوشته بودن:
گر دلت درد ميكنه بادي رها كن
بعد آن راحت شدي ما را دعا كن!
-----------------------------------------------------------------------
اینم یکی دیگه:
خواهي که نبينند خلائق هنرت را
برخیز و بکش سيفونه بالاي سرت را !!
-----------------------------------------------------------------------
این یکی رو هم یه سری از این دخترای از خود راضی نوشته بودن:
در جواني پاک بودن مشکل است.......مشکل ما دختران خوشگل است....
-----------------------------------------------------------------------
تو ديار کفار توی يه دستشويی که پر از ته سيگار بود يه تابلو زده بودن نوشته بود :
شما تو توالت ما سيگار خاموش نکنين. ما هم قول ميديم تو جا سيگاري شما نرينيم!
این هم نمونه تصویری از خلاقیت های فرزندان ایران زمین!

موفق باشید.![]()
امروز براتون گوشی يكي از گوشياي نوكيا رو معرفي كنم به نام N۹۳ .

برای خواندن توضیحات روی ادامه مطلب کلیک کنید.
ادامه مطلب
کاش ان روز که رفت کاسه ای اب برایش پشت در میریختم ........
تمام حرف ها توی دلم مچاله شده است به حد انفجار رسیدم حس می کنم تمام وجودم فرو ریخته است از این همه تظاهر خسته شدم اخه تا کی به زور لبخند بزنم ، به زور نفس بکشم به زور زندگی کنم ؟ آن قدر ارزو با خود به گور بردم که دیگر جایی برای جسمم باقی نمانده است .
در لحظاتي که چون باد در گريزند...
در روز هائي که پر هياهو و سراسيمه در گذرند...
عشقي پايدار قلب تو را فرا خواهد گرفت...
ولي فقط يکبار...
آنگاه که نوبت تو فرا ميرسد
به سادگي آن را فرو مگذار
چون در چشم به هم زدني
عشق ميميرد و بخت ميگريزد
ناقوس تنهائي در زواياي وجودت طنين انداز ميگردد
لحظه اي که سرنوشت در گوش تو نجوا ميکند و عشق در قلبت ميشکفد
ترديد مکن...
زيرا سرانجام ارزش آن را در خواهي يافت...
آنگاه که عشقي پايدار تنها يک بار به تو روي مي آورد...
فقط همين يک بار...

ببخشید اگه نمی رسم واست off بذارم یا sms بفرستم یازنگ بزنم .از وقتی اندی گفته خوشگلا باید
برقصن خدا شاهده که به هیچ کاره دیگم نمی رسم ![]()
در نظر بگيريد كه سرعت كامپيوتر شما مرتباً كمتر و كمتر می شود، برنامه های نرم افزاری زمان زيادتری برای اجرا شدن لازم دارند و زمان وارد شدن به يك سايت در اينترنت، بسيار طولانی می شود. اتصال به شبكه اينترنت، هميشه مقصر و علت اصلی در پايين آمدن سرعت كامپيوتر نيست، بلكه خود كامپيوتر، مهمترين علت آن است. تعداد برنامه ها، فايل های قديمی و حتی تنظيمات اشتباه، از دلايل كم شدن سرعت كامپيوتر هستند. 10 نكته مهم ذيل به كامپيوتر شما سرعت می بخشد .
ادامه مطلب
.
.
.
.
.
.yekam fekr kon.
.
.
.
.
nafahmidi.
.
.
.
.baba monharef kamar bandeh
****
ترکه ميره حرم امام رضا ميگه امام رضا تو با اين همه طلا چرا هشتم شدي!!
يك روز تركه ميره دكتر ميگه آقاي دكتر چرا هيچكس به من اعتنا نميكنه دكتره ميگه نفر بعد
تركه مي ميره ميره اون دنيا. ميگن چي شد مردي؟ ميگه داشتم شير مي خوردم. ميگن از شير خوردن كه كسي نميميره . ميگه اخه گاوه يهو
تركه ميخواسته يك كبريت سوخته رو روشن كنه،هرچي ميزده كبريت مادرمرده روشن نميشده. رفيقش بهش ميگه: بابا خوب شايد كبريتش خرابه! تركه ميگه: نه بابا، همين پنج دقيقه پيش روشن شد
به ترکه ميگن دو دو تا ميگه چارتا چهارتا گردو بهش ميدن
ميگن سه سه تا ميگه يه گوني گردو
ترکه پشت در اتاق عمل بوده، داشتن داداششو عمل مي کردن! بعد از چند ساعت پرستار از اتاق عمل مياد بيرون، ميگه: همراه مريض؟ ترکه با عجله ميگه: 091224.....
تركه سوار آسانسور ميشه، ميبينه نوشته: ظرفيت 12 نفر. باخودش ميگه: عجب بدبختيهها! حالا 11 نفر ديگه از كجا بيارم؟!
به ترکه مي گن سه تا اسم بگو که به الله ختم بشه . مي گه : عبدالله ، اسدالله ، سيندرلّا
اگر چشمانم جان داشتند حتما به جانت می افتادند وتو را تکه تکه می کردند.
بس که تو اشک های مرا در اوردی
همین اول بگم که پارسال سیاوش تولدش به تنهایی جشن گرفت...علتش هم مشغله کاری(آلبوم ابی شب نیلوفری...و آلبوم خودش بی سرزمین تر باد...)و به قول خودش:
"... و خسته از روزگار..."
از تولد امسال هم متآسفانه خبری چندانی ندارم...
سیاوش سه برادر و يک خواهر با نامهای سيروس ، سيامک ، سيمين داره که سياوش از همه کوچکتره...
۸ ماهه بود که به تهران آمد(یعنی آورده شد) ، از ۸ ماهگی تا ۱۴ سالگی در يوسف آباد تهران بود .
ماجرای خریدن اول گیتار سیاوش هم شنیدنیه:
ادامه مطلب
همه ی اینا رو یه روز به خودت میگی mhr کاش اون موقع فقط فرصت واسه ی جبران داشته باشی اخه میدونی چیه یهو یاد یه جمله ی قشنگ افتادم
وناگهان چه زود دیر می شود
اینم واسه تنوع
یه دختر کوچولو که احتمالا از دست مامانش کتک خورده .چون وقتی داشته با پسر همسایه مامان بازی می کرده چون اون شوهرش بوده تو بازی مثلا پسرهمسایه رو بوسیده.
اون وقت مامانش یهو سر میرسه و...
یادم باشه این رو بزارم توی مطالب اموزشی واسه پدر مادر ها تا یادشون باشه جلو بچه هاشون خودشونو واسه هم لوس نکنن بچه یاد می گیره![]()
((دکتر شبنم فوق تخصص کودک شنا سی))![]()
دهانت را می بویند مـبادا گفته باشی دوستت دارم
دلــت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد
روزگار غریبیست
نازنــــــیــــن......
دوستت داشتم ... يادت هست ؟
گفتم :
دوستت دارم
و تو گفتي :
کوچيکي براي دوست داشتن
رفتم تا بزرگ شدم
اما
اونقدر بزرگ شدم که يادم رفت
دوستت دارم ...
عبدالرضا مصري، در گفت وگو گفت: اگرچه رشد طلاق در جامعه ايران نسبت به چند سال گذشته رشد جهشي نداشته است ولي نسبت به ساليان قبل كه كيان خانواده در ايران استحكام بيشتري داشت، رشد ناگهاني اين پديده شوم در ايران حرف حقي است. وي با اشاره به دخالت عوامل مختلف در بروز طلاق و افزايش اين ناهنجاري اجتماعي در جامعه گفت: بالا رفتن سن ازدواج جوانان يكي از دلايل اين مساله است زيرا خواستهها و توقعات افرادي كه در سن بالا ازدواج ميكنند، نسبت به افرادي كه در سن پايين بسيار بيشتر است. مصري ادامه داد: وقتي ازدواج در سن پايين انجام ميشود، انتظارات و خواستهها به لحاظ عاطفي، اقتصادي و شخصيتي بسيار محدود است و اگر چالش و مشكلي در بين چنين زوجهايي پيش آيد، خيلي سريع رفع و رجوع ميشود و دلخوريها به دليل اقتضاي سني آنها بسيار راحت حل ميشود. وي افزود: ولي در سنين بالا چارچوب هاي ذهني و فكري فرد بسته شده است و لجاجتها ديگر حالت بچهگانه ندارد بلكه لجاجتها به كينه تبديل ميشود. عضو كميسيون اجتماعي، مشكلات اقتصادي را از ديگر دلايل افزايش طلاق در جامعه خواند و گفت: در زمانهاي گذشته به دليل محدود بودن ارتباطات بين دختران و پسران، زوج ها پس از ازدواج نسبت به هم شناخت پيدا ميكردند و ديگر نمايش پيش از ازدواج در بين آنها وجود نداشت كه بخواهد پس از ازدواج براي آنها چالشزا شود. وي افزود: در بسياري موارد دختر و پسران در ارتباطات پيش از ازدواج خود براي هم خاليبندي ميكنند، دروغ ميبافند و ژستهاي غير واقعي ميگيرند و هرچند اين مسايل در آن روزها بسيار قشنگ و خوشايند است ولي بعد از ازدواج يكييكي تمام اين خاليبنديها مشخص ميشود و براي طرفين قابل تحمل نيست. وي افزود: تمام اين ژستها كه زماني به منظور جلبنظر طرف مقابل صورت ميگرفت، بعد از ازدواج ديگر بايد قالب واقعيت به خود بگيرد و زماني كه اين مساله رخ نميدهد، اختلافات بروز ميكند. مصري ادامه داد: متاسفانه اعتماد در چارچوب حريم خانواده نيز به دليل وجود چنين ارتباطاتي پيش از ازدواج ديگر رنگ باخته است زيرا دختري كه با چند نفر ارتباط داشته و يا پسري كه با چند نفر حتي به صورت نه خيلي نامشروع ارتباط داشته است، ديگر نميتواند پس از ازدواج به طرف مقابل اعتماد كند. وي افزود: در چنين شرايطي است كه وقتي تلفن زنگ ميزند، دختر رنگش ميپرد و يك دنيا ابهام در ذهن پسر بوجود ميآيد و همين طور بالعكس اين مورد كه به اين ترتيب جرقههاي سوءظن در زندگي زوجين شكل ميگيرد. وي افزود: ما برخي موارد اين ژستهاي امروزي و تجددگرايي كه ميگيريم، بعضا شاهد اثرات منفي آن در كيان خانوادهها هستيم. مصري گفت: برخلاف گذشته كه دخالت اطرافيان و خانوادهها موجب بروز اختلافات و طلاق در بين زوجها بود ولي امروز ديگر الگوها تغيير كرده است زيرا در بسياري موارد زوجها از همان ابتدا مستقل زندگي ميكنند، ديگر اين عامل معني ندارد و بيشتر همين ژستهاي تجددگرايي جوانان است كه سبب افزايش طلاق و تضعيف كيان خانواده شده است. وي افزود: همچنين پس از ازدواج شاهد هستيم كه دخترها و پسراني كه عادت به رفيق بازي كردهاند، ديگر نميتوانند از اين شيوه خود دست بردارند لذا اختلافات در اين قالب نيز شكل ميگيرد زيرا پس از ازدواج هم دختر و هم پسر ديگري تمايلي ندارند كه همسرشان با فردي ديگر خوش و بش كنند. وي افزود: لذا شيوع تجددگرايي در برخي رفتارهاي جوانان بدون پياده سازي فرهنگ اين رفتارها يكي از دلايل مهم افزايش طلاق در جامعه است
هرگز نگو عاشق هستی اگر حقیقتا به ان اهمیتی نمی دهی
برو خوش باش .
من نفهميدم چرا مرا نخواستي و هيچگاه هم نخواهم فهميد ...
من معناي اشكهاي ترا نخواهم فهميد ....
من معناي عشق ترا نخواهم فهميد ...
من معناي نگاهای ملتمسانه ی ترا نخواهم فهميد ....
دلم ميخواهد بروم به كوه و دشت و دل خويش را به دست بادهاي وحشي بسپارم .
هرگز نينديشيده بودم كه ذهن خسته من تا به اين اندازه وابسته چشم خوشرنگ تست .
دلم به جنون كشيده شد ....
ان روز تمام حرف دلم را در شاخه گل رزسفیدی تقديم تو كردم ....
خوب يادم هست صداي قلبت را شنيدم !
و چشمهاي بی همتای ترا ديدم كه به چشمانم خیره شده بود....
خدايا شايد در سراب به سر مي برم ...
شايد هذيان تبداريست ...
شايد كابوس سختيست ...
بيدارم كنيد ...
فرياد ...
زنده به گورم نكنيد ....!
عشق من به چه فكر كردي ؟
عذر تو پذيرفته نيست ...
كاش دلم چشمان ترا نديده بود ...
كاش آهنگ صدايت را نشنيده بود ...
مي دانم ...
از امروز بايد تافردا روز اشك ريخت ...
امروز شروع شده است و فردا نمي دانم كي تمام مي شود ....
ذهن خشكيده من آب مي خواهد ....
تب مرا از من بگيريد ....
با كه ميشود تقسيم كرد ؟ دردهاي من ...
زخمهاي تو ...
چشمهاي من ....
چشمهاي تو ... !
نابودم کردی........
چه قدر سخته تو چشمای کسی که تمام عشقت رو از یاد برده و به جاش یه زخم همیشگی رو
به قلبت هدیه داده زل بزنیو دیگه هیچ عشقی تو چشماش نبینی و به جای این که لبریز
ازکینه و نفرت باشی حس کنی هنوزم دوسش داری .چقدر سخته دلت بخوادسرت رو بازم به
دیواری تکیه بدی که یه بار زیر اوار غرورش همه ی وجودت له شده .چقدر سخته تو
خیالت سا عت ها باهاش حرف بزنی اما وقتی می بینیش هیچ چیز جز سلام نداشته باشی که
بگی . چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی
بخندی تا نفهمه هنوزم دوسش داری . چقدر سخته گل ارزوهاتو تو باغچه ی دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی واون وقت اروم زیر لب بگی گل من باغچه ی نو مبارک
تقدیم به همه ی بچه های ایران
يک روز بعد ازظهر وقتی که جو با ماشين پونتياکش میکوبيد که بره خونه زن مسنی رو
ديد که اونو متوقف کرد. ماشين مرسدسش پنچر بود.
جو میتونست ببينه که اون زن ترسيده و بيرون توی برفها ايستاده تا اينکه بهش گفت: " من
جو هستم و اومدم که کمکتون کنم."
زن گفت:" من از سن لوئيز ميام و فقط از اينجا رد می شدم. بايستی صدتا ماشين ديده باشم که
از کنارم رد شدن و اين واقعا لطف شما بود."
وقتی که او لاستيک رو عوض کرد و درب صندوق عقب رو بست و آماده شد که بره،
زن پرسيد:" من چقدر بايد بپردازم؟" و جو به زن چنين گفت:
شما هيچ بدهی به من نداريد. من هم در اين چنين شرايطی بودهام و روزی يکنفر هم به
من کمک کرد همونطور که من به شما کمک کردم. اگر تو واقعا میخواهی که بدهيت رو به
من بپردازی بايد اين کار رو بکنی. نگذار زنجير عشق به تو ختم بشه!
چند مايل جلوتر، زن کافه کوچکی رو ديد و رفت تو تا چيزی بخوره و بعد راهشو ادامه بده.
ولی نتونست بی توجه از لبخند شيرين زن پيشخدمتی بگذره که میبايست هشت ماهه باردار
باشه و از خستگی روی پا بند نبود.
او داستان زندگی پيشخدمت رو نمیدانست و احتمالا هيچ گاه هم نخواهد فهميد.
وقتی که پيشخدمت رفت تا بقيه صد دلار شو بياره زن از در بيرون رفته بود. درحاليکه روی
دستمال سفره اين يادداشت رو باقی گذاشت. اشک در چشمان پيشخدمت جمع شده بود، وقتی
که نوشته زن رو میخوند:
" شما هيچ بدهی به من نداريد. من هم در اين چنين شرايطی بودهام و روزی يکنفر هم به
من کمک کرد همونطور که من به شما کمک کردم. اگر تو واقعا می خواهی که بدهيت رو
به من بپردازی، بايد اين کار رو بکنی. نگذار زنجير عشق به تو ختم بشه!"
اونشب وقتی که زن پيشخدمت از سرکار به خونه رفت، به تختخواب رفت در حاليکه به
اون پول و يادداشت زن فکر می کرد.
وقتی که شوهرش دراز کشيد تا بخوابه به آرومی و نرمی به گوشش گفت:
" همه چيز داره درست ميشه. دوستت دارم، جو!"
متأسفانه در ايران علي رغم داشتن تمدني 2500 ساله ، مدتها است كه اين زنجير به
ما ختم شده بطوري كه در هر نوع ارتباط فقط نفع متقابل را مي سنجيم و عشق
و محبت و ايثار و از خودگذشتي و كمك و همدلي و .... چيزهايي هستند كه فقط
در لغتنامهها يافت مي شوند...
بياييم هر كدام حلقه اي شده و زنجير عشق را دوباره تشكيل دهيم.
(جلوگيري ازختم آن، پيشكش)!!!
موفق باشيد








