سخنان بزرگان ادامه مطلب فراموش نشه![]()
شيللر : زمان براي هيچ كس نه متوقف مي شود نه بر مي گردد ونه اضافه مي شود.
ارد بزرگ : ارزش استاد را دانستن هنر نیست ، بلکه بایستگی است .
جبران خلیل جبران : کار تجسم عشق است.
اپیکتوس : اگر می خواهی خوب باشی باید اول معتقد باشی که بد هستی .
اُرد بزرگ : استخوان بندی فریاد در هنگامه رستاخیز ، پاسخگویی به هزاران ستم بی صداست .
اپیکتتوس : هرگز دربارۀ چیزی نگو آن را از دست داده ام ، بلکه فقط بگو آن را پس داده ام .
بزرگمهر :اگر پرسند کیستی باید هنرهای خویش را بشماری .
ادامه مطلب
با توام ای سهراب ای به پاکی چون آب
یادته گفتی بهم تا شقایق زنده است زندگی باید کرد ؟
نیستی سهراب ببینی که شقایق هم مرد دیگه با چی کسی رو دلخوش کرد
یادته گفتی بهم اومدی سراغ من نرم آهسته بیا
که مبادا ترکی بردارد چینی نازک تنهایی تو
اومدم آهسته نرم تر از یک پر قو
یادته گفتی بهم عاشقی یعنی دچار ....فکر کنم شدم دچار
تو خودت گفتی که تنهاست ماهی اگر دچار دریا باشه
آره تنها باشه ... یاره غم ها باشه
یادته می گفتی گاه گاهی قفسی می سازم
می فروشم به شما تا به اوازه شقایق که در آن زندانیست
دل تنهایتان تازه شود
دیگه حتی اون شقایق که اسیر قفس سهرب سائل یک نفس
نیست که تازگی بره این دل تنهایی من پس کجاست نفس شقایقت
من و با خودت ببر به قایقت
راست می گفتی کاش مردم دانه های دلشان پیدا بود
آره کاش دلشون شیدا بود
من به دنبال یه چیزه بهترینم سهراب
تو خودت گفتی بهترین چیز رسیدن به نگاهیست که از حادثه عشق تر است
نمی دونم این شعر از کی هست به هر حال دستش درد نکنه![]()
دیوار بلند
یه دیوار خیلی بلند که دو طرف ان دو نفر نشستن ولی از هم خبری ندارن .
یه روز یکی از انها یک ضربه می کوبد به دیوار ٬ اون که ان طرفه دیواره صدا رو می شنود و با تعجب یک ضربه به دیوار می زند این که این طرفه دیواره صدا رو می شنود و دوباره یک ضربه به دیوار میزند به همین صورت ضربه میزنند تا ضربه ها منظم می شود مدتی که گذشت و انها هر روز به دیوار ضربه می زدند تا اینکه اونی که این طرف دیواره هرچی ضربه میزنه جوابی نمی اید چند روز گذشت ولی خبری نشد اونی که این طرف دیواره داشت اونی که اون ور دیوار بود رو فراموش می کرد که دوباره از دیوار صدا اومد خوشحال شد و رفت طرف دیوار و به دیوار چسبید تا با تمام وجود ضربه ها رو حس کند ولی ضربه ها نامنظم بود و پشت سر هم تند تند زده می شد یک ساعت گذشت ولی اونی که اون طرف دیوار بود پشت سر هم ضربه میزد و اینی که این طرف دیواره همچنان داشت گوش میداد که یه دردی در سینه خود احساس کرد کمی عقب امد دید که تیشه داره یه سوراخ در دیوار درست می کند هرچه سوراخ در دیوار بزرگ تر می شد اونی که این ور دیوار بود کم فروغ تر می شد تا اینکه اونی که اون ور دیوار بود از دیوار رد شد و به طرف اینی که این ور دیوار بود امد که روی زمین دراز کشیده بود به بالای سرش امد و چشمای انها در هم رفت ولی تا خواستن چیزی بگویند اونی که روی زمین بود چشمهای خود را برای همیشه بست.
خودشم از این هیکل کف کرده![]()
برای دیدن ادامه عکسا روی ادامه مطلب کلیک کنید![]()
ادامه مطلب
آخه از یه نفر که تا حالا یه سری جفنگیات (به عنوان مثال:دختر نرو بالا + زولیخا) رو خونده بود خیلی بعید بود که این تیریپی بخونه ![]()
برخلاف آهنگ های قبلیش این یکی رو میشه گفت که ترکونده
شعرش رو نوشتم تا بخونید بلکه عبرت بگیرین! (اگر گرفتین ما رو هم دعا کنید
)
تو ز ديار من آمدي سکوت جانم بهم زدي شيشه غم به تلنگري زدي شکست...
چو نغمه اي بيش و کم زدي به دل ريشم تو چنگ زدي روشني چشمون تو به دل نشست
هواي من شد هواي تو صداي من شد صداي تو
تپيدن قلب به خاطرت کشيدن درد براي تو
اي گل ياس سفيد من اي طلوع خورشيد من
عطر تن تو به جان من چه خوش نشست
بي تو هم گريه پريد اي تو صفاي دل اسير تو اي آيت دل زندگي بي تو دلم شکست...
هواي من شد هواي تو صداي من شد صداي تو
تپيدن قلب به خاطرت کشيدن درد براي تو
اگه نفس بود براي تو غم هوس بود براي من
اگه عزيز بود براي تو حرف و حديث بود براي من
تو ز ديار من آمدي... سکوت جانم بهم زدي....




