تبليغاتX
Persiankids.tk
امروز 









هیچ کس
سروش لشگری - هيچکس

* متولد: 17 ارديبهشت 1364
* دانشجوی رشته مترجمی
* غذای مورد علاقه: ماهی
* رنگ مورد علاقه: مشکی



سروش، چنانکه خود می گويد و در ترانه هايش نيز بدان تاکيد می ورزد، شش سال پيش کار آهنگسازی (يا آنگونه که بين اهالی زير زمين باب است، "کار ساختن بيت") و خواندن ترانه به سبک رپ را آغاز کرد و سر انجام سال گذشته توانست منسجم ترين آلبوم رپ فارسی را با نام " جنگل آسفالت" تهيه و آماده انتشار کند. آلبومی که خود، آن را "نخستين" آلبوم رپ فارسی می داند.

"جنگل آسفالت" با تلفيق سبک رپ و نوای موسيقی سنتی ايرانی و نيز استفاده از سازهای سنتی ايران زمين همچون عود، تنبک، نی، دف و قانون، به راستی برازنده عنوان "رپ فارسی" است.

برای اين، نخستين "س" هفت سين زير زمينيمان ، به شادباش (و بين خودمان بماند برای سنجيدن ميزان وابستگی اش به نوروز ايرانی و سنت های باسستانی مان) ماهی قرمز هفت سين بردم که نپسنديد: "ماهی زيادی لطيفه بابا! همه به من ميگن زبری! اين ماهی خيلی سوسوليه! نميشد يه چيز ديگه واسم مياوردين؟"


در حالی که با دلخوری به تنگ ماهی نگاه می کند در پاسخ به اين سوالم که " اگر از ماهی خوشت نميايد ، کدام جزء هفت سين را دوست داری؟" می گويد: "من ماهی رو دوست دارم بخورم نه که بگيرم دستم باهاش عکس بگيرم! من بيشتر از سبزه خوشم مياد. اصولا از چمن خوشم مياد که برويم بنشينيم روش و حال کنيم" و بعد از من می خواهد تا تنگ ماهی را از او بگيرم .


هيچکس در ادامه گفتگو با ما می گويد که سال 1385 سال پرکاری برايش بوده چرا که بعد از مدتها تلاش سرانجام در تابستان آلبوم 'جنگل آسفالت' را حاضر و آماده پخش کرده است.

به گفته او ابتدا قرار بوده که آلبوم را يک شرکت پخش موسيقی بخرد اما چون آهنگ های آلبوم به "سرقت" رفت و در اينترنت پخش شد، کار فروش آلبوم به نتيجه نرسيد.

سروش در پاسخ به سوالم درباره مفهوم "جنگل آسفالت" و دليل نام گذاری آلبومش با اين عبارت می گويد: "از نظر من 'شهر' هم جنگل آسفالت است و آلبوم 'جنگل آسفالت' انعکاسی است از مشکلات اجتماعی و زندگی شهری و اعتراض به آن."


سروش - هيچکس که در طول گفتگويمان مدام دستم می اندازد، "راه اندازی تشکل رپ فارسی" با عنوان " صامت" را از جمله اهداف خود در سال جديد بيان می کند و اين کار را " لازمه بقا و پيشرفت رپ فارسی" می داند.

از جمله می گويد: "می دونی چيه، به نظرم با بالا آمدن 'صامت' اصلا اوضاع عوض خواهد شد و به قولی 'می ترکونيم'."

او از بيان جزييات بيشتر درباره "صامت" و زمينه فعاليت آن خودداری می کند ولی با شيطنت و خنده های خاص خودش می گويد: "اميدوارم امسال فازش رو بگيريم."
نوشته شده توسط Mahyar (مدير سايت) در ساعت 13:7 | لينک ثابت |
گوگوش

گوگوش : شاه ماهي موسيقي ايران

 

گوگوش : شاه ماهي موسيقي ايران بي شك كسي جز گوگوش نيست كسي كه به خاطر سكوت بيست و دو ساله اش مورد توجه همگان بويژه هنرمندان و نويسندگان بوده و علاوه بر نوشتن كتابهايي در مورد او و زندگيش و ساختن فيلم ، بسياري از ترانه هاي او نيز بازسازي شده و توسط خوانندگان زيادي مجددا اجرا شده است مثل ابي ، مارتيك ، هاتف ، نوش آفرين ، شهرزاد سپاهانلو و... حتي « گنايا كوبي » خواننده سوئدي نيز ترانه « صداي پا » را به فارسي اجرا كرده است و شهبال شب پره براي « گروه سيلوت » ترانه اي با نام « پلي به گذشته ها » در مورد گوگوش ساخته است . همهء اين توجهات مرهون شناختي است كه در طول سالهاي سكوت ، ديگران نسبت به گوگوش و كارهاي او پيدا كرده اند.

فائقه آتشين ملقب به گوگوش در 18 بهمن 1329 در خيابان سرچشمه تهران از پدر و مادر آذربايجاني كه از مهاجران آذربايجان شوروي سابق بودند متولد شد. نام فائقه را بر وزن نام مادرش فائزه براي اوانتخاب كردند. در سن دو
سالگي پدر و مادرش از هم جدا شدند.گوگوش يك برادر تني كوچكتر داشت كه در سن 24 سالگي براثر رماتيسم قلبي درگذشت و سه برادر ناتني ازپدرش و يك برادر و يك خواهر ناتني از مادرش كه بعد از جدايي با يك مردكليمي ازدواج كرده بود دارد. درهمسايگي آنها يك خانواده ارمني زندگي مي كردندكه او را ازكودكي با نام گوگوش صدا مي زدند و با اينكه گوگوش معمولا اسم مرد ارمني است اما اين اسم براي هميشه ماندگار شد و بعدها كه اوكار هنري را شروع كرد همين اسم را روي خودش گذاشت. پدر او صابرآتشين دركار نمايش بود و در آن سالها در سقاخانه ها برنامه اجرا مي كرد در سالهاي كودكي گوگوش همراه پدرش به محل كار او مي رفت وتا سه سالگي همكار پدرش در عمليات آكروباتيك روي صحنه بود و در سه سالگي با شيرين زباني و استعداد زياد نشان دادكه چگونه مي تواندكارآوازه خوانان و رقصندگان حرفه اي را تقليدكند وكم كم در برنامه هاي پدرش نقش اصلي را پيدا كرد و دو برابر پدرش دستمزد مي گرفت.گوگوش در سن 8 سالگي كارخوانندگي را در برنامه هاي صبح جمعه راديو ايران شروع كرد پس از آن در سنين نوجواني شروع به اجراي برنامه دركاباره هاي بزرگ تهران كرد. اولين كاري كه به طور مستقل اجرا كرد ترانه قصه وفا ساخته پرويزمقصدي بود. دراوخر دهه
50 همراه باگسترش استفاده از تلويزيون و برنامه هاي موسيقي و رقص ، اين دستگاه ارتباطي جديد فضاي جديدي براي هنرنمايي هاي گوگوش بوجود آورد و او از اين طريق توانست به مشهورترين خواننده آن دوران تبديل شود. دامنه شهرت گوگوش و محبوبيت او خيلي سريع از مرزهاي ايران فراتر رفت و دركشورهاي فارسي زبان ديگر مثل افغانستان و تاجيكستان محبوبيت زيادي پيدا كرد. براي خيلي از علاقمندان و مردم در اين كشورها گوگوش يكي از برجسته ترين سمبل هاي هنرايراني و هنرمندي بودكه راه را براي شناسايي ديگران بازكرد. در دوران پربار اما كوتاه فعاليت هاي حرفه اي گوگوش درعرصه موسيقي پاپ در ايران او با ترانه سرايان و آهنگسازان متعددي همكاري كرده است كه اكثرآنها شايد بهترين آثارخود را به زبان گوگوش و با كمك خلاقيت و توانايي هاي ويژه او توانستند به آهنگ هاي به يادماندني تبديل كنند. واروژان ، پرويزمقصدي ، جهانبخش پازوكي ، حسن شمائي زاده ، شهريارقنبري و ايرج جنتي عطائي هريك دوره اي كوتاه يا بلند اما بسيار موفق از همكاري با گوگوش را تجربه كرده اند. از يادگارهاي گوگوش براي دختران ايراني شلوار پسرانه و موي كوتاه پسرانه معروف به موي گوگوشي بود.گوگوش بعد از انقلاب ازصحنه هنر دور شد و با وجود همه فشارها و شايعات ازايران خارج نشد و حتي يكبار نيزكه براي ديدن فرزندش كامبيزقرباني از ايران خارج شده بود مجددا به ايران بازگشت تا اينكه در سال 1379 بعد از22 سال سكوت ، اولين كنسرت خود را در ترنتوي كانادا به روي صحنه برد و با آلبوم زرتشت شعري از نصرت فرزانه و آهنگي از خود گوگوش وگيتار بابك اميني به عالم هنر بازگشت.

از ترانه هاي ماندگار گوگوش مي توان به ترانه هاي مخلوق ، پل ، باور كن ، كوير ، پيش كش ، فاصله ، غريب آشنا ، خوابم يا بيدارم و.... اشاره نمود.

نوشته شده توسط Mahyar (مدير سايت) در ساعت 19:7 | لينک ثابت |
فریدون فروغی
نام: فريدون فروغی
تولد: نهم بهمن 1329 _ تهران
تحصيلات: ديپلم               

آهنگساز، خواننده، شاعر، نوازنده ( گيتار، پيانو، درام)
مرگ : سيزدهم مهر 1380     

                                


اواخر دهه چهل، فريدون به خواننده بلندآوازه کلوپ های شبانه تهران قديم و ستاره سِنِ کافه های معروفی چون « مارکيز» و « کاکوله» بدل شد. در همين سالها به دعوت تورج شعبانخانی دو ترانه « آدمک» و « پروانه من » را با موسيقی شعبانخانی و اشعار لعبت والا، بر روی فيلم « آدمک » ( اثر خسرو هريتاش ) اجرا می کند. سال 1349 ، پس از اکران فيلم، صفحه های اين دو ترانه به سرعت در بين علاقه مندان منتشر می شود و فريدون فروغی به شهرت می رسد. گرچه در آن زمان به او خرده می گرفتند که صدای فرها را تقليد می کند اما همين باعث شد تا ديگر زير سايه نام خواننده محبوبش _ ری چارلز_ قرار نگيرد.


در عرض دو سال بعد، چندين ترانه را اجرا می کند که شاخص ترين آنها « نماز » {يا « نياز» به روايت ساواک ! } است، با شعری از شهيار قنبری و موسيقی اسفنديار منفردزاده؛ ترانه ای که منجر به بازخواست هر سه نفر ، از طرف ساواک می گردد.


« فتنه چکمه پوش» ساخته « همايون بهادرن» دومين فيلم سينمايی بود که فروغی در سال 1351 بر تيتراژ آن ترانه ای را به همين نام اجرا کرد. سال بعد « تنگنا» ساخته « امير نادری» با ملودی های شورانگيز و تکان دهنده منفردزاده، صدای فروغی را بر تيتراژ داشت و در همان سال بود که به کافه «کازابا» ی شيراز دعوت شد و بيش از يک سال در آنجا به اجرای برنامه پرداخت. يک سال بعد به درخواست« فرزان دلجو» ترانه ای را برای روی فيلم « ياران» ( با بازی و کارگردانی دلجو) اجرا می کند.


با از رونق افتادن گرامافون و ظهور ضبط صوت، در سال 1353 دوازده قطعه با صدای او به صورت آلبوم توسط « استريو ناز » منتشر می شود. در سال 1354 ترانه « هميشه غايب » را با شعری از شهيار، موسيقی « ويليام خنو» و تنظيم « واروژان» بزرگ اجرا می کند(اين ترانه، پيشتر با شعری از ويليام خنو و با نام « ماهی خسته» اجرا شده بود).


بين سالهای 1350 تا 1358 تک ترانه های ماندگاری با صدای فريدون فروغی ضبط و منتشر شد.
بيست و هشتمين ترانه ای که با صدای او اوج گرفت، « يار دبستانی » بود که منصور تهرانی شعر و آهنگ اين کار را نوشته و برای تيتراژ فيلمش به نام « از فرياد تا ترور » در اختيار فريدون گذاشت. در حالی که هنوز هيچ منع رسمی ای برای فعاليت فروغی اعلام نشده بود پس از آن که به تهرانی خبر می دهند بايد اين صدا را از تيتراژ فيلمش حذف کند و جمشيد جم خواندن اين ترانه را به عهده می گيرد، روی صدای فريدون نه تنها برای آن فيلم بلکه در تمام فروشگاهها و خانه ها مهر ممنوع زده می شود.پس از آن دوبار به زندان می افتد ( یک بار در « کچويی » کرج حبس بلند مدتي را تحمل می کند). تا اين که سفرش به دوبی در سال 1365 فريدون را تا پای پيوستن به هنرمندان دور از وطن پيش برد اما پيشنهادهای تهيه کنندگان آن سوی آب او را به رفتن راضی نکرد.


بعدها اگر توصيه های دوستان دلسوز و تاٌکيد مسؤولان ( که بيشتر قصد از سر باز کردن او را داشتند تا کمک برای کسب مجوز فعاليتش) نبود، شايد هرگز به خواندن در رستوران هتل « آنا» ی کيش که ظرفيت دويست نفر(!) را داشت و يا سالن سيصدنفره « حافظ » دانشکده کيش تن نمی داد ( تا تماشاگرانی که در پايیز سال1378 پای اولين اجرای زنده او در آن جزيره دور نشستند، شاهد اشکهای تلخ او پس از چندين سال خاموشی اش نباشند).


در فروردين سال 1379 به پيشنهاد « حميدرضا آشتيانی پور » ( کارگردان ) و به اميد اخذ مجوز، « می تراود مهتاب» را با شعری از نيما يوشيج برای فيلم « دختری به نام تندر» می خواند اماشرايط تغييری نمی کند. پیش از اين هم « کيومرث پوراحمد » نمی تواند مجوز حضور او را بعنوان بازيگر برای پروژه فيلم « گل يخ » ( که داستان آن در باره زندگی يک خواننده محکوم به سکوت بود ) بگيرد.


تا اينکه در روز جمعه، سيزدهم مهر ماه 1380، روز سياهی که پرده های اتاق کوچک فريدون هرگز طلوع صبح را به خلوت او راه نداد، روزی که مقرر شد ديگر هرگز گيتارش به نوازش انگشتان هيچ دستی به لرزه در نيايد، سرانجام زمانی رسيد که ديگر قوزک پايش يارای رفتن که نه، تاب ماندن هم نداشت ...او را در روستای « قرقرک » اشتهارد کرج در کنار برکه ای کوچک، در سايه کوهی بزرگ و در آرامشی که سالها انتظارش را می کشيد به خاک سپردند.







وصيتنامه فريدون فروغی

بگوييد بر گورم بنويسند:
زندگی را دوست داشت
ولی آن را نشناخت
مهربان بود
ولی مهر نورزيد
طبيعت را دوست داشت
ولی از آن لذت نبرد
در آبگير قلبش جنب و جوشی بود
ولی کسی بدان راه نيافت
در زندگی احساس تنهايی می نمود
ولی هرگز دل به کسی نداد
و خلاصه بنويسيد:
زنده بودن را برای زندگی دوست داشت
نه زندگی را برای زنده بودن..

نوشته شده توسط Mahyar (مدير سايت) در ساعت 5:31 | لينک ثابت |
خبر

 
 
قطعا با خواندن حقایق زیر تعجب
 
خواهید کرد
 
 
 
اما این نتیجه‌ی هوشمندی و شایستگی فردی است که با فکری
 
نو  و پشتکاری عالی توانست تحول بزرگی را صورت دهد
 
 
·بيل گيتس در هر ثانيه 250 دلار آمريكا درآمد دارد، يعنی 20 ميليون دلار در روز و 8/7 ميليارد دلار در سال 
 
· اگر 1000 دلار از دست وی بر زمين بیافتد به خودش اين دردسر را نمی‌دهد كه برش دارد، چون در 4 ثانيه‌ای كه برداشتنش طول می‌کشد، اين پول عايدش شده  
 
·آمريكا در حدود 62/5 هزار ميليارد دلار بدهی دارد و بيل گيتس به تنهايی می‌تواند ظرف 10 سال تمام بدهی آمريكا را بازپرداخت كند 
 
· او می‌تواند نفری 15 دلار به همه‌ جمعيت جهان بدهد و باز هم 5 ميليون دلار در جيبش باقی خواهد ماند 
 
· اگر مايكل جردن يعنی گرانترين ورزشكار آمريكايی هيچ غذا و آبی نخورد و همه‌ 30 ميليون دلار درآمد سالانه‌اش را پس‌انداز كند، 227 سال طول خواهد كشيد تا به ثروتمندی بيل گيتس شود  
 
· اگر بيل گيتس را به صورت يك كشور تصور كنيم، سي و هفتمين كشور ثروتمند جهان می‌شود! يا به تنهايی درآمدی برابر سيزدهمين كمپاني عظيم آمريكايی خواهد داشت، حتی بيشتر از آی‌بی‌ام  
 
· اگر همه‌ ثروت بيل گيتس را تبديل به يك دلاری كنيم، می‌شود جاده‌ای از ماه تا زمين با آن كشيد كه 14 بار رفته و برگشته! ولی ساخت اين جاده، 1400 سال طول خواهد كشيد و 713 بوئينگ 747 بايد برای جابجايی اين پول‌ها پرواز كنند 
 
· بيل گيتس امسال 40 ساله می‌شود. اگر فرض را بر اين بگيريم كه هنوز 35 سال ديگر هم زنده خواهد بود، می‌تواند روزی 78/6 ميليون دلار خرج كند قبل از اين كه به بهشت برود
نوشته شده توسط Mahyar (مدير سايت) در ساعت 22:54 | لينک ثابت |
ژان رنو

 

ژان رنو در30 جولاي سال 1948 با نام "دون ژوان مورنواي جدريك جيمنز" در كازابلانكاي مراكش از والديني اسپانيايي بدنيا آمد. خانواده اش براي فرار از چنگ حکومت فاشيستي "فرانسيسكوال كاديلوفرانكو" به مراکش در افريقاي شمالي مهاجرت كردند. در آنجا بود که ژان به دنيا آمد و بعدها با دنياي نمايش و سينما آشنا شد.

ژان رنو در 17 سالگي به فرانسه رفت و براي دريافت تابعيت فرانسه مجبور شد تا در ارتش ثبت نام کند، اما تحصيلاتش در زمينه بازيگري باعث شد در بخش نمايشي به کار گرفته شود. پس از اتمام خدمت سربازي به پاريس رفت و در دهه هفتاد نقش هاي کوچکي در تئاتر و تلويزيون گرفت ، تا اين که در١٩٧١ با ايفاي نقش کوچکي در «نور زن اثر کوستا گاوراس» به دنياي سينما راه يافت. اين نقش کوچک ستايش فراواني براي رنو به همراه آورد و باعث شد نقش مناسبي در «قصه ما» - برتران بليه- به او پيشنهاد شود.

 

اما فرشته شانس در١٩٨١ به سراغ او آمد. اين فرشته لوک بسون نام داشت. نتيجه همکاري بسون و رنو براي هر دو شهرت و موفقيت بود. اولين همکاري شان فيلم کوتاهي به نام«ماقبل آخر» بود. در١٩٨٣ لوک بسون با فيلمنامه اي ٢٠ صفحه اي «آخرين نبرد» به سراغ رنو رفت و به او گفت که تصميم دارد آن را به صورت سياه و سفيد بسازد. رنو پذيرفت تا در ازاي فقط صد دلار نقش منفي فيلم را بازي کند.

پس از «آخرين نبرد» رنو بار ديگر در ١٩٨٥ در کنار بسون قرار مي گيرد و نقش کوچکي در «مترو» بازي مي کند. در١٩٨٨ موفقيت با بازي در فيلم «آبي بزرگ» ساخته بسون به سراغش مي آيد. اين اولين نقش بزرگ رنو است. پخش جهاني فيلم باعث محبوبيت رنو مي شود.

 

در اين هنگام است که او همسرش ژنويو و دو فرزندش سندرا و مايکل را ترک مي کند.

پس از «آبي بزرگ»  منتقدين او را کشف کردند. رنو در١٩٩١ بار ديگر در فيلمي از بسون- «زني به نام نيکيا»- نقش کوچکي را بازي کرد، نقش آدم کشي به نام ويکتور که پلي براي رسيدن به نقش بزرگ کارنامه اش «لئون: حرفه اي» در ١٩٩٤ بود. اما قبل از آن در ١٩٩٣ در يک کمدي فرانسوي به نام «ملاقات کنندگان» در کنار کريستين کلاويه ظاهر شد . فيلم موفق ترين و پرفروش ترين محصول تاريخ سينماي فرانسه شد، اما به دليل خصلت هاي بومي زيادي که داشت، نتوانست در خارج از فرانسه موفقيت زيادي کسب کند.

 

نمايش لئون در١٩٩٤ رنو را به ميانه جريان فيلمسازي هاليوود پرتاب کرد. رنو در اين فيلم بار ديگر نقش آدمکشي کرايه اي، اما حساس را بازي کرد که که از دختري ١٢ ساله(ناتالي پورتمن) محافظت ميکرد. ٢٣ دقيقه از فيلم براي نمايش در آمريکا حذف شد، تا خشونت آن تلطيف شود.

 

هرچند منتقدان به دليل شباهت هاي فيلم با «نيکيتا» چندان روي خوشي به فيلم نشان ندادند، اما تماشاگران تلاش بسون و رنو را براي ساختن داستان عاشقانه اي غير عادي پسنديدند. سرانجام با پخش نسخه کامل فيلم روي دي.وي.دي در ٢٠٠٠ نظر منتقدين نيز عوض شد.

 

« بوسه فرانسوي (1995)» در كنار مگ ريان و كوين كلين ، « ماموريت غير ممكن ( 1996)»، در كنار تام كروز از جمله فيلم هاي امريكايي هستند که رنو در آنها نقش آفريني کرده است.

در سال 1996 با همسر دومش ناتالي دسکيوکز (Nathalie Dyszkiewicz) ازدواج ميکند و حاصل اين ازدواج دو فرزند به نام تام و سرنا ميباشد.

 

وقتي در١٩٩٧ با « قبر روزينا » به آمريکا برگشت و کوشيد تا تماشاگران آمريکاي را با ذوق و تبحر خود در زمينه نفش هاي کمدي جلب کند، موفق نشد. تماشاگران آمريکايي و البته بسياري کشورهاي ديگر، او را در گونه اکشن مي خواستند.

بنابراين در١٩٩٨ در بازسازي آمريکايي «گودزيلا» بازي کرد، که تنها نقطه قوت فيلم، بازي او بود. در همين سال بخت بازي در کنار اسطوره بازي هاليوود ، رابرت د نيرو در فيلم « رونين» نصيب اش شد.

 

«رونين» هر چند در گيشه کمتر از«گودزيلا» سودآور بود، اما تبديل به يکي از فيلم هاي مهم دهه نود شد . بعد از« گودزيلا» رنو دوباره به فرانسه بازگشت تا در قسمت دوم «ملاقات کنندگان» بازي کند. موفقيت تجاري فيلم و تلاش هاي رنو براي آشنا کردن تماشاگر آمريکايي با ذوق کمدي اش باعث شد تا در ٢٠٠١ نسخه بازسازي شده آمريکايي فيلم ساخته شود.

رنو در سال ٢٠٠٠ فيلم « رودخانه هاي سرخ» را بازي کرد، فيلمي پليسي با استانداردهاي هاليوود بر اساس کتابي از ژان کريستف گرانژه، موفق ترين نويسنده کتابيهاي پليس در فرانسه، که بازي رنو در نقش بازرس نيمان سهم عمده اي در موفقيت فيلم داشت.موفقيت فيلم در پخش جهاني باعث شد تا سه سال بعد، قسمت دوم آن با نام « فرشتگان نابودکننده» ساخته شود.

 

رنو در سال ٢٠٠٢ در کنار ژرار دپارديو، اسطوره بازيگري در سينماي امروز فرانسه، قرار گرفت و حاصل آن يکي از بهترين کمدي هاي فرانسوي به نام «روبي و کوئنتين» بود. همچنين در سال 2005 با بازي در فيلم «ببر و برف» در کنار روبرتو بنيني کمدين ايتاليايي نقش يک شاعر عراقي را ايفا کرده است.

 

آخرين فيلمي که از رنو به نمايش در آمده است، «امپراتوري گرگ ها» نام دارد که باز هم بر اساس رماني از گرانژه ساخته شده و رنو براي بازي در آن يک و نيم ميليون يورو دستمزد گرفته است.

 

از جديد ترين فيلم هاي رنو به ( پلنگ صورتي ) و بازي در نقش بازرس بزوفاش در فيلم ( رمز داويچي 2006 ) ميتوان نام برد.

  

او به زبانهاي اسپانيايي - فرانسوي - انگليسي و ايتاليايي صحبت ميکند و فرزندان او هم اکنون ۲۲ - ۱۹ - ۳ و ۱ ساله هستند

نوشته شده توسط Mahyar (مدير سايت) در ساعت 13:41 | لينک ثابت |
مهران مدیری

مهران فرزند آخر خانواده مديري‌ها

مهران مديري كارگرداني كه اين شب‌ها با باغ مظفر مهمان خانه‌هاي مردم است يكي از كارگردان‌هاي موفق تلويزيون و كارهاي متفاوت و طنزهاي روتين او زبانزد خاص و عام است. نوآوري و ارائه كارهاي متفاوت او باعث شده تا بينندگان فراواني با اسم او پاي تلويزيون بنشينند.مهران مديري، بازيگر و كارگردان توانايي است كه در قلب ها تك تك ايرانيان راه پيدا كرده، چه او را از جعبه جادويي ببينيد،‌چه نبينيد... از او چه مي‌دانيد.

• متولد دي‌ماه سال 1340، پدر و مادرش اراكي هستند اما او در تهران به دنيا آمد.
• پدرش كارمند وزارت نيرو است و مهران آخرين فرزند يك خانواده شش نفره، او سه برادر بزرگ‌تر از خود دارد.
• بزرگ‌ترين برادرش از پيانيست‌هاي قابل است و برادر دومش نقاش و گرافيست. در خانواده مديري هنر اهميت فراواني دارد.

کلیک بر روی ادامه مطلب ...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط Mahyar (مدير سايت) در ساعت 1:29 | لينک ثابت |
بیو گرافی

 

  • نام و نام خانوادگي: کامران صباحي
  • نام هنري: کمرون کارتيو
  • فرزند دوم خانواده
  • نام برادر: علي رضا(الک کارتيو)
  • نام خواهر: ياسمين
  • متولد:۲۰ فروردين
  • قد: ۱۸۱ سانتيمتر
    • خواننده مورد علاقه ايراني: حبيب
    • آرتيست مورد علاقه خارجي: مايکل جکسون(به خاطر رقصش)
    • غذاي مورد علاقه: پستا(pasta)
    • ورزش موردعلاقه:تنيس
    • فيلم مورد علاقه:  توروي(Troy)، گلادياتور

 مصاحبه جنجالي کمرون
                       با  
                              پرشين ميرور  
پ م: از خودت بگو؟
من تو تهران به دنيا اومدم و
۷ سال اول عمرم رو قبل از اينکه پدر ومادرم تصميم بگيرند به اسپانيا بيايم در اونجا گذروندم.بعد از يک سال ما به سوئد نقل مکان کرديم.ومن اکثر عمرم رو تقريبا ۱۹ سال در سوئد هستم.ما در جنوب سوئد زندگي مي کرديم در شهري به نام مالمو. من الان در استکهلم زندگي مي کنم.انتخاب من براي زندگي در اينجا خيلي مشخص است چون که اين شهر مرکز هنر و سرگرمي در تمام ستوهش در سوئد است.من مي خوام نزديک باشم به هسته موسيقي جهاني سوئدي.
                              من افتخار مي کنم ايرانيم.
پ م: نام خانوادگي تو به نظر نمي ياد فارسي باشه اين اسم هنري توي؟
بله درسته کارتيو يک اسم هنري که برادر بزرگترم که يک کارگردان موزيک ويدئوهاي معروف در لوس آنجلس به نام الکساندر کارتيو
۸سال پيش قرار داد.چون نمي خواست هيچ گونه محدوديتي در حرفه هنري خودش و ما به خاطر اسممون به وجود بياد .او اسمي رو مي خواست که بتونه خودش رو به بالاترين مرحله جهاني يک کار هنري برسونه.
پ م: چه کسي موئرترين شخص در برداشت تو از موسيقي بود؟
سبک موسيقي دهه
۸۰ يک جاي بسيار گرم تو قلب من داره اما من تمام سبک هاي موسيقي رو دوست دارم.هر آهنگي که خوب ساخته بشه ونواي خوبي هم داشته باشه .مدرن تاکينگ ژان مايکل جر و ساير استوره هاي دهه ۸۰ مورد علاقه من هستند.
پ م: صداي تو يک احساس جديد رو به همراه مي ياره تو تموم دنيا زندگي کردي.احساس مي کني بيشتر به کجا تعلق داري و تو خودت رو چي جوري توصيف مي کني؟
من ايراني هستم و ايراني خواهم بود.من افتخار مي کنم که ايرانيم وهميشه سرزمين مادريم را دوست خواهم داشت.من اين احساس رو دارم که سوئد هم دوست داشته باشم و به اونجا تعلق داشته باشم.چون من سال هاي زيادي رو اونجا زندگي کردم.اين کشور به من فرصت هاي بزرگي رو داده مثل تحصيل و شغل .
پ م: بعضي از برنامه هايي که براي آينده نزديک خواهي داشت چي است؟
من سورپرايز‌هاي جديدي رو قول مي دم و از تمام مردم که من را در جشنواره سوئد همياري کردند تشکر مي کنم.
 
 

نوشته شده توسط Mahyar (مدير سايت) در ساعت 17:38 | لينک ثابت |
دی جی علی گیتور(بیو گرافی)

دی جی علی گیتور           

نام:علی

نام خوانوادگی:مساوات                                        

تاریخ تولد:۱۳۵۳

محل تولد: تهران

برای دیدن بقیه ی بیوگرافی روی ادامه ی مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط Nafas (همکار سایت) در ساعت 22:57 | لينک ثابت |
بیوگرافی و عکس(شکیرا)

شَکیرا ایزابل مبارک ریپل خواننده پاپ و راک اند رول اهل کلمبیا است که در دوم فوریه ۱۹۷۷ چشم به جهان گشود. نام او (Shakira) گرچه «شکیرا» تلفظ می‌شود، همان نام عربی «شاکره» (به معنای دختر شکرگزار) است.

بقیه رو در ادامه ی مطلب ببینید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط Nafas (همکار سایت) در ساعت 0:24 | لينک ثابت |
زندگي نامه سياوش قميشي
سیاوش قمیشی در ۲۱ خرداد سال ۱۳۲۴در قمیش(محلی در دزفول) به دنیاآمد
همین اول بگم که پارسال سیاوش تولدش به تنهایی جشن
گرفت...علتش هم مشغله کاری(آلبوم ابی شب نیلوفری...و آلبوم خودش بی سرزمین تر باد...)و به قول خودش:
"...
و خسته از روزگار
..."

از تولد امسال هم
متآسفانه خبری چندانی ندارم...
سیاوش سه برادر و يک خواهر با نامهای سيروس ،
سيامک ، سيمين داره که سياوش از همه کوچکتره...
۸ ماهه بود که به تهران آمد(یعنی آورده شد) ، از ۸ ماهگی تا ۱۴ سالگی در يوسف آباد تهران بود .
ماجرای
خریدن اول گیتار سیاوش هم شنیدنیه:

ادامه مطلب
نوشته شده توسط PK (مدير سایت) در ساعت 2:21 | لينک ثابت |